چهارشنبه 22 شهریور 1391 (کوهنوردی رادین)
*کوهنوردی رادین* سلام به پسر کوهنورم..حالو احوالتم که خوبه ماماني...امروز با خانوادهي من رفتيم سمت امامه و ناهارو بيرون بوديم عزيزم...که خيلي هم سرد بودو باد يخي ميومد منم تنت حسابي لباس گرم کرده بودم که يه وقت سرما نخوري..البته يه دو سه روزي بود که اب بينيت ميومدو من چون فکر کردم خدايي نکرده سرما خوردي بردمت دکترو دکترتم گفت که حساسيته و سرماخوردگي نيست عزيزم..خدارو شکر فقط يه شربت حساسيت دادو چيزيت نبود....خلاصه بعد از ناهار هم با بابا و باباييو بقيه رفتيم يه کوچولو کوهنوردي که بابا طوفان تو رو با ملافه بسته بود به خودشو توام که در حال فيض بردن از طبيعت و هواي عالي...کاش منم جاي تو بودم پسملي....شبم با خانواده بابایی رفتیم سفره خونه تو...
نویسنده :
آرزو
16:29










