رادین رادین ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

روزهای زندگی رادین کوچولو

چهارشنبه 22 شهریور 1391 (کوهنوردی رادین)

*کوهنوردی رادین* سلام به پسر کوهنورم..حالو احوالتم که خوبه ماماني...امروز با خانوادهي من رفتيم سمت امامه و ناهارو بيرون بوديم عزيزم...که خيلي هم سرد بودو باد يخي ميومد منم تنت حسابي لباس گرم کرده بودم که يه وقت سرما نخوري..البته يه دو سه روزي بود که اب بينيت ميومدو من چون فکر کردم خدايي نکرده سرما خوردي بردمت دکترو دکترتم گفت که حساسيته و سرماخوردگي نيست عزيزم..خدارو شکر فقط يه شربت حساسيت دادو چيزيت نبود....خلاصه بعد از ناهار هم با بابا و باباييو بقيه رفتيم يه کوچولو کوهنوردي که بابا طوفان تو رو با ملافه بسته بود به خودشو توام که در حال فيض بردن از طبيعت و هواي عالي...کاش منم جاي تو بودم پسملي....شبم با خانواده بابایی رفتیم سفره خونه تو...
3 مهر 1391

سه شنبه 28 شهریور1391 (شیرین کاریای رادین)

اين روز هام که ديگه ماشالله هزار ماشالله به رو شکم که ميخوابونمت کامل سرتو بالا مياريو دستو پا ميزنيو چيزي جلوت گذاشته باشم مستقيم ميبري سمت دهنت عزيزم....توي روروئکتم قشنگ ميشيني و کلي صداي اين اهنگارو در مياري و با پات فقط دنده عقب ميري...اصلا جلو نمياي...فقط عقبي ميري عزيزم....ديگه برات که ادا در ميارم با صداي بلندت ميخندي...الاهي من قربونت برم که تازه فهميدم تو عاشق هيجاني و از چيزهايي که با ترس همراهه خيلي بيشتر لذت ميبري تا چيز هاي معمولي...عين خودمي عشقم   ...
3 مهر 1391

هدیه های رادین..

عزیزم... این هدیه هارم که برات مینویسم همین طوری برات خریدنو اوردن عشقم....   این باکس و عمو حامدت برات درست کرده عزیزم.... این ماشین و هم عمو حامدت برات از شمال خرید.... اینم دوباره عمو حامدت وقتی امد خونمون برات خرید عزیزم.... اینو من برات خریدم از شمال.... اینم من برات خریدم دوباره.... و اینو... اینم خاله افسانه گرفت برای صندلی ماشینت....  این سطل شن بازو هم عمه ریحانه برای ختنه کردنت خرید عزیزم....مبارکت باشه... این اسباب بازیو هم هم عمو حامد برات گرفت هم خاله انسیه از شیراز برات سوغاتی اورد عزیزم...الان از این دو تا داری مامانی....       ...
2 مهر 1391

کادو های رادین

این کادو هارو هم برات از بانه اوردن عزیزم..... اینو مامانی زهره برات اورده پسملی.... اینو خاله انسه برات اورده............. این و هم دایی احسان برات اورده..... مبارکت باشه پسملی..... ...
2 مهر 1391

عکس پاسپورت اقا رادین

عزیزم.. امروز برای عکس پاسپورتت بردیمت عکاسی و ازت عکس انداختیم و واقعا چه عکس نازی شد که هر چی بگم کم گفتم...تازه از روی عکست برات لیوان هم چاپ کردم... عکس 4 ماهگی رادینم..... اینم لیوانت عزیزم...                ...
29 شهريور 1391

خرید های اقا رادین از کیش

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ----------------------------------------------------------------------------------------------------------...
29 شهريور 1391

به دنیا امدن رادین

رادین  توی تاریخ 10 اردیبهشت 1391 ساعت 8 شب توی بیمارستان فوق تخصصی لاله توی شهرک غرب تهران به دنیا آمد... وقتی بیدار شدم  اولش یادم نبود کجام صداهای زیادی اطرافم بود...صدای سارا...صدای طوفان...صدای مامانم. و... پرستارا...نمیتونستم چشمامو باز کنم...فقط میخواستم بخوابم...فقط اون لحظه به خواب احتیاج داشتم...صداها یه وقتایی واضح میشدو یه وقتایی مبهم و خوابم میبردو دوباره با صداها بیدار میشدم... وقتی که بهم گفتن بچمو اوردن ...به سختی چشمامو باز کردم...و یه جوجه کوچولوی پر مو دیدم...باورم نمیشد این جوجه کوچولو تو شیکم من بود.... رادین یه بچه پر مو اما موهای تنش همه بور بود و موهای سرش مشکی... چشمای طوسی روشنی ام داشت...اون یه بچه ...
6 شهريور 1391